عزت الله مولايى نيا همدانى

83

نسخ در قرآن ( فارسى )

مىپندارند و گاهى هم همه را از نوع معانى مجازى دانسته و مىگويند : « تمامى كار بردهاى آن مجاز بوده و قرآن كريم مقصود اصلى از آن را در آيهء ديگر به « تبديل » تعبير فرموده است و وجيه‌ترين تفسير « نسخ » همين « تبديل است » . و گروهى نيز آن را حقيقت در ازاله و مجاز در نقل و گروهى نيز عكس آن را پذيرفته‌اند . مىتوان غزالى و برهان الدين جَعبَرى و قاضى بيضاوى را جزو طرفداران اشتراك و سرخسى و دنباله روان او را از طرفداران مجازيت و ابو الحسين بصرى و پيروانش را صاحب انديشه حقيقت در ازاله و مجاز در نقل و قفّال و اصحابش را صاحبان انديشهء چهارم دانست كه البته آمدى نيز در نهايت آن را مىپذيرد . اما غزالى بر اثبات نظريهء خويش ، هيچ دليلى جز استعمال كلمهء « نسخ » در هر دو معناى « ازاله و نقل » ارائه نمىدهد و سپس به دنبال ارائهء صرف استعمال نتيجه مىگيرد كه پس اين واژه ، مشترك بين آن دو مفهوم مىباشد « 1 » . و اما نظريه‌پرداز و تئوريسين نظريهء دوم احمد بن سهل سرخسى است ، وى پس آنگاه كه براى نسخ به ترتيب سه معناى : نقل ، ابطال ، ازاله ذكر مىنمايد مىگويد : هر سه اينها از نوع معانى مجازى است نه حقيقت ؛ چرا كه حقيقت : 1 - نقل ، انتقال دادن چيزى از جايى به جاى ديگر است و نسخ كتابت چنين نيست ؛ زيرا عين منسوخ امكان نقل در آن نيست و پس از تصوير و نسخه‌بردارى ، باز هم كتاب آن سر جاى خود باقى است . و احكام نيز چنين است ؛ زيرا انتقال حكم منسوخ بر ناسخ ناممكن است بلكه حكم منسوخ ، زايل گشته و حكم جديدى جاى آن را مىگيرد . منظور همان « اثبات مثل حكم منسوخ در آينده توسط ناسخ است » نه غير آن . . . 2 - حقيقت ازاله نيز چنين است ؛ چرا كه برداشتن چيزى از جايى ، به معناى اعدام

--> ( 1 ) ابو حامد غزالى ، ت ( 505 ه . ق ) ، المستصفى ، ج 1 ، بولاق مطبعة اميريه ، ( 1322 ه . ق ) ، ص 107 . به نقل مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، ص 61 ، فقره 76 .